تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

159

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

لذا از هليت بسيطه‌اش سؤال مىنمايد ؛ چون تا وجود آن را نداند نوبت به دانستن حقيقت آن نمىرسد . بعد از سؤال از وجود ، اگر پاسخ منفى باشد سؤال منقطع مىگردد و اگر مثبت باشد ، به اينكه حقيقت آن را بشناسد علاقه‌م‌ند مىشود ؛ لذا سؤال مىكند : « ما هو فى ذاته ؟ » كه با « ما » ى حقيقيه از ماهيت آن سؤال مىكند . بعد از شناختن حقيقت در صدد شناسايى عوارض ذاتيهء آن برمىآيد و لذا در مقام سؤال از هليت مركبهء آن برمىآيد . از اينجا معلوم شد تعانق دو « ما » با دو « هل » كه دو به دو با هم معانقه مىكنند ، مانند اين است كه از انگشتان دو دست شبكه تشكيل داده شود ؛ به اين صورت كه اول « ما » ى شارحه ، دوم هل بسيطه ، سوم « ما » ى حقيقيه ، چهارم هل مركبه . بعد از سؤال از عوارض ، در مقام ثبوت سؤال مىشود كه به چه علتى اين عوارض بر آن حقيقت عارض گشته‌اند كه اين « لِمَ » ى ثبوت است . و بعد « لِمَ » ى اثبات است كه با آن از برهان و دليل بر اثبات عوارض سؤال مىشود كه چه برهانى بر اثبات اين عوارض براى آن معروض است ؟ و اين شش مطلب است كه در تمام علوم از يكى از آنها بحث مىشود . مثلًا در علم اعلى ، يعنى علم فلسفه از وجود ، يعنى از هل بسيطه سخن به ميان مىآيد كه موضوع ساير علوم است . ثمّ اعلم : اينكه گفته‌اند راجع به وجود اللّه صحبت نكنيد و فكر كردن در آن جايز نيست ، معناى آن اين نيست كه به همان عقيدهء عاميانه‌اى كه از مادر گرفته شده است بايد قناعت نمود و همين كه در قلب يك عقيدهء صورى بر اينكه خدايى هست ، پيدا شود كافى است و ديگر نبايد در مقام تفتيش مبدأ براى اين عالم برآمد . گرچه آن عقيدهء صورى كافى است و لكن يار ما آن زشت كه از ترس زشت‌رويى التماس كند كه در مقام تفتيش برنياييد نيست ، بلكه كل الجمال است به زيبايى وجود و صرف الكمال است .